***خلوتگاه عشق***
زتمام بودنی ها تو فقط از آن من باش ღ که به غیر باتوبودن دلم آرزو ندارد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1396 :: نویسنده : فاطمه

سلطان به وزیر گفت ۳ سوال میکنم...
فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی...


سؤال اول: خدا چه میخورد؟

سؤال دوم: خدا چه می پوشد؟

سؤال سوم: خدا چه کار میکند؟

وزیر از اینکه جواب سؤالها را نمیدانست ناراحت بود...
غلامی فهمیده و زیرک داشت.

وزیر به غلام گفت: 
سلطان ۳ سؤال کرده اگرجواب ندهم برکنار میشوم. 
اینکه: خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟


غلام گفت هر سه را میدانم اما دو جواب را الآن میگویم و سومی را فردا...


اما خدا چه میخورد؟ خدا غم بنده‌هایش را میخورد.

اینکه چه میپوشد؟ خدا عیب‌های بنده‌های خود را می‌پوشد.

اما پاسخ سوم را اجازه بدهید فردا بگویم.

فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند.

وزیر به دو سوال جواب داد٬ سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا از کسی پرسیدی؟ وزیر گفت: این غلام من انسان فهمیده‌ای است جوابها را او داد.

سلطان گفت: پس لباس وزارت را در بیاور و به این غلام بده...
غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد.

بعد وزیر به غلام گفت: جواب سؤال سوم چه شد؟ 
غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدی خدا چه کار میکند!؟ خدا در یک لحظه غلام را وزیر می‌کند و وزیر را غلام می‌کند...

 

گفتم منم اهل خطا، گفتی که بخشیدم، بیا
گفتم شکستم توبه ها، گفتی که بخشیدم، بیا 
گفتم که ای ستّار من، ای حضرت غفّار من
من بر خودم کردم جفا، گفتی که بخشیدم، بیا 
گفتم ز خوبی خالی ام، من دانه ای پوشالی ام
بنگر تهیدستم خدا، گفتی که بخشیدم، بیا 
گفتم که احوالم بد است، از بس گناهم بی حد است
بخشیده ای این بنده را؟! گفتی که بخشیدم، بیا 
گفتم که نفسم سرکش است، جایم درون آتش است 
أِغفرلنا، أِغفرلنا، گفتی که بخشیدم، بیا...
التماس دعا...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1396 :: نویسنده : فاطمه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 تیر 1396 :: نویسنده : فاطمه


متن های زیبا در مورد خداوند,درد دل با خدا 

به نام  خالق ریحان و بوی خوش آن

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...

گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...





نوع مطلب :
برچسب ها : خدای من، دوستت دارم،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 تیر 1395 :: نویسنده : فاطمه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 تیر 1395 :: نویسنده : فاطمه

این جا هیچکس شبیه حرفهایش نیست

این جا همیشه تر وخشک با هم میسوزند

این جا همیشه کاسه ای زیرنیم کاسه است

این جا نمیتوانی به کسی چیزی بیاموزی همه نمیدانند وبابتنمیدانم هایشان پول میگیرند

این جا بیدسایه اش را به زمین میفروشد

این جا پراز دستهایست که خسته نمیشوند از نگه داشتن نقاب

این جا بهشت را دوست دارندولی عجیب از مرگ میترسند

این جا فقط بایدزنها پاک و باکره باشند برای اسایش خاطر مردانیکه پیش از آنها پردها دریده اند

این جا همه همدیگر رامیشناسندو یک غریبه فقط این جاست اسمش خداست

این جا شیطان از شیطان بودنش دست میکشد

این جا بی دینی نماد روشن فکریست

این جا هیچ وقت عوض نمیشود مگر...


گروه اینترنتی ایران سان





نوع مطلب :
برچسب ها : اینجا، خدا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 تیر 1395 :: نویسنده : فاطمه


پروردگارا

پناهم باش تا مظلوم روزگار نباشم!

رهایم نکن تا اسیر دست روزگار نگردم!

یاورم باش تا محتاج روزگار نباشم!

بال وپرم باش تا که مصلوب این روزگار نگردم!

همدمم باش تا که تنهای روزگارنباشم!

کنارم بمان تا که بی کس روزگار نگردم!

مهربانم بمان،تا به دنبال روزگارنامهربان نباشم!

عاشقم بمان تا عاشق این روزگار پست وبی حیا نگردم

وخدایم باش تا بنده این روزگار نباشم!




نوع مطلب :
برچسب ها : خدایم، روزگار،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده : فاطمه

اگه بهتون بگن سه روز دیگه ازاین دنیا میرید         

چکار میکردین تو این سه روز؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

     
                
        عزیزان منتظر جوابتونم امیدوارم جواب های مناسبی رو بگین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 28 خرداد 1395 :: نویسنده : فاطمه
سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد .در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد .آنها داشتند در این باره صحبت می کردند که می خواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند . 
نفر اول گفت :....
 « من در زندگی ام همیشه مشغول کسب و تجارت بوده ام و حالا که نگاه می کنم حتی یک روز از زندگی ام را به تفریح و استراحت نپرداخته ام . اما حالا که متوجه شده ام بیش از چند روزی از عمرم باقی نمانده می خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج کامجویی و لذت از دنیا کنم. 
می خواهم جاهایی بروم که یک عمر خیال رفتنش را داشتم . چیزهایی را بپوشم که دلم می خواسته اما نپوشیده ام . کارهایی انجام دهم که به علت مشغله زیاد انجام نداده ام و چیزهایی بخورم که تا به حال نخورده ام .» 

نفر دوم می گوید : « من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده ام و از اطرافیانم غافل بوده ام . 
اولین کاری که می کنم اینست که می روم سراغ پدر و مادرم و آنها را به خانه ام می آورم تا این چند روز را در کنار آنها و همراه با همسر و فرزندانم سپری کنم . در این چند روز می خواهم به تمام دوستان و فامیلم سر بزنم و از بودن با آنها لذت ببرم . در این چند روز باقی مانده می خواهم نصف ثروتم را صرف کارهای خیر خواهانه و عام المنفعه بکنم . و نیمی دیگر را برای خانواده ام بگذارم تا پس از مرگ من دچار مشکلات مالی نشوند .» 

نفر سوم با شنیدن سخنان دو نفر اول لحظه ای ساکت ماند و اندیشید و سپس گفت : 
« من مثل شما هنوز نا امید نشده ام و امیدم را از زندگی از دست نداده ام . من می خواهم سالهای سال عمر کنم و از زنده بودنم لذت ببرم اولین کاری که من می خواهم انجام بدهم اینست که دکترم را عوض کنم می خواهم سراغ دکترهای با تجربه تر بروم من می خواهم زنده بمانم و زنده می مانم .




نوع مطلب :
برچسب ها : امید، زندگی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 خرداد 1395 :: نویسنده : فاطمه

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

   

                                                 

              دوستان عزیز نظرتون در مورد این اتفاق چیه؟؟؟؟؟؟؟؟



                                                                                       

                                                   ادامه مطلب....



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : شب اول قبر، دختر،
لینک های مرتبط :
شنبه 22 خرداد 1395 :: نویسنده : فاطمه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 خرداد 1395 :: نویسنده : فاطمه
عمر می گذرد و چاره‌ای نیست
وقت تنگ است و كوله‌ای نیست
توشه مهم است و چنته خالی است
بارلها
میدانیم بهشت و جهنم و حساب و كتابت حق است
اما افسوس كه فقط دانستن كفایت نمی كند
میدانیم نباید گناه كرد و باز هم غرق گناهیم 
میدانیم جزای كار خیر چیست و باز هم حیرانیم
میدانیم دروغ ، غیبت ، تهمت و ... نزد تو ناخوشایند است
و باز در پرونده روزانه‌مان موج میزند دروغ ، غیبت و هر آنچه نزد تو ناخشنود است
خداوندا
بیدارمان كن
كه بیداری نیاز و هوشیاری لازمه ادامه راهست
بیدارمان كن كه خود را بسازیم و دست از غیر برداریم
هوشیارمان كن كه از تو دور نگردیم و به تاریكی نیفتیم
آگاهمان كن تا از رنج سفر غافل نباشیم
یا الهی 
ای عزیز هر دو عالم
ما محتاج و نیازمندیم و تو از ما بی نیاز
ما درمانده و عاجزیم و تو پروردگار
ما جز رو سیاهی جز ندامت جز افسوس چه داریم
یا الهی 
ای مهربانترین مهربانان
ما را هدایت كن آنچنانكه تو بدان راضی و خشنودی




نوع مطلب :
برچسب ها : الهی، مناجات،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 خرداد 1395 :: نویسنده : فاطمه


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!


صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند



در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی



سال تاسیس 1394/08/15
مدیر وبلاگ : فاطمه
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

.


فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم






























کد ِکج شدَنِ تَصآویر

\



رویای تنهایی (وبلاک بیان )

کد چرخش عکس


دانلود آهنگ

تغییر شکل موس

سایت تکنولوژی بیگ ای تک - این وبسایت قصد دارد با بهترین مطالب و ترفند ها سطح دانش کاربران اینترنت را افزایش دهد